در جایی یه انتخابات شد و کاندیدی پشت تریبون گفت: آقایون! چیزی که لازمه ی جامعه ی کنونی ماست رهایی از سوسیالیسمِ، امپریالیسم، کمونیسم، فاشیسم، رادیکالیسم و... است. در این لحظه پیرمردی گفت: آقای کاندیدا لطفا یک فکری هم برای رماتیسم من بکنید!
نجیر رو به حیف نون نشون می دن، می گن این چیه؟ می گه آلو بوده چلوندن، تو زعفرون خوابوندن، بهش کنجد مالوندن، یه
چوب بهش چپوندن، تازه شده گلابی!
به حیف نون می گن: سگتون بچه ی ما را گاز گرفته. می گه: اولا سگ ما گاز نمی گیره. دوما سگ ما همیشه بسته است.
سوما ما سگ نداریم!
سه نفر می میرن، از حیف نون می پرسن به نظرت اینا می رن بهشت یا جهنم؟
می گه: اولی باید بره به بهشت، دومی باید بره به جهنم، سومی رو هم باید بفرستن توی طویله. می پرسند چرا؟می گه:
اولی متاهل بوده، دنیا براش جهنم بوده،
دومی مجرد بوده، دنیا براش بهشت بوده،
سومی متاهل بوده، زنش مرده... مرتیکه الاغ رفته دوباره زن گرفته!
حیف نون با نامزدش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟ حیف نون می گه تو برو خونتون،
من برای خودم یه فکری می کنم.
يه طرف گفتن: با وطنم جمله بساز. طرف گفت: ديروز رفتم حمام و تنم را شستم! به طرف گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. طرف گفت: اتفاقا با تي دسته دار تنمو شستم